تبليغاتX
راه یکی است که آن راستی است. همه دیگر راهها نادرست و بیراهه است.یسنا هات۷۲ زرتشت پیامبر ایران زمین

زرتشت پیامبر ایران زمین

به وبلاگ دینی,سیاسی و هنری زرتشت سپیتمان خوش آمدید.

 
     
 

دوباره میسازمت وطن !

   

به خشنودی زرتشت

درود بر یگانه پادشاه آریایی کوروش کبیر

 
     
 
     
 

سالنامه زرتشتی (به درخواست دوستان عزیز)

   

به خشنودی زرتشت

بابلیان را آغازگر اختر شناسی وگاهنامه شناسی می دانند.دردوران باستان مصریان نیز در این زمینه پیشترفته بودند
وایرانیان نیزاز این دانش بی بهره نبودند.
بابلیان ویهودیان ومصریان گاهنامه ماهی (قمری)نگاه می داشتند یعنی براساس ارتباط ماه با زمین .اما ایرانیان سال خورشیدی
نگاه می داشتند یعنی براساس ارتباط خورشید بازمین.
برای سال در اوستا دو واژه به کار رفته است.نخست یارyare که در آلمانی وانگلیسی yehrوyear گویند واژه ی
یایرئیریه صفت است به معنی فصل و سالی همین واژه است که در اوستا از برای گهنبار و یا همان جشن های شش گانه ی سال
به کار می رود و واژه دوم سرذ sereza که در پهلوی سل sal ودر فارسی سال گویند واژه سرتsareta
که در پهلوی سرت ودر فارسی سرد گویند از ریشه ی واژه ی سرذ می باشد .
سال به 12 ماه بخش می شود .ماه در اوستا ماونگهmavangah هم نام ستاره ی نامدار است و هم نام بخشی از سال
وهرماه به سی روز بخش می شود.روز در اوستا ازن azan یا اینayan=ayah=ایرayar در برابرشب
که در اوستا خشپن khashpan نامیده می شود .واژه روزدر فارسی و روچrauch درپارسی هخامنشی و
رئوچه raochah در اوستا یکی است اما در پارسی هخامنشی و اوستا به معنای فروغ وروشناست.
به این ترتیب سال 360 روز می شود وآغاز سال بعد هر سال 5 روز و5 ساعت و48 دقیقه و46 ثانیه دیرتر انجام
انجام می شد.برای رفع این مشکل هخامنشیان هر شش سال یک ماه به سالشان می افزودند.سال هخامنشی از ماه باگ یادی
bagyadiآغاز می شد.باگ یادی از باگ=بغ (خداوند)واز ریشه واژه ی ید=یز yaza(ستایش) که روی هم ماه 
ستایش خداوند می شود.می دانیم که جشن مهرگان که ایزد مهر به نام اوست در سنگ نوشته های میخی هخامنشیان «بغ مهر»
نامیده می شود.گاهنامه اوستایی ظاهرا در اواخرپادشاهی داریوش بزرگ در میان سال های 493و486 پیش از مسیح
رواج گرفته و معمول شده باشد.و معمول شدن جشن نوروز به جای جشن باگ یادی (مهرگان) از همان عهد است
از ماه های هخامنشی 9 ماه در دست است که در سنگ نوشته بهستان توسط داریوش یادگار مانده است .
اشکانیان هم همان گاهنامه هخامنشیان را دنبال کردند.ساسانیان بخش 12ماه و هر ماه 30 روز در سال را حفظ کردند و
برای هر روز نامی معین کردند  همچنین 5 روز هم به آخر سال افزودند وبه نام نسکها ی گاتها مقدس نام گزاری کردند .به این
ترتیب سال ساسانی 365 روز شد.وبرای جبران 5ساعت و48دقیقه و46 ثانیه در آغاز سده ششم میلادی روش
بهیزک(کبیسه)را انتخاب کردند.یعنی هر چهار سال یک روز به سال می افزودند وبه ان روز نام اوردادavardato
یعنی روز افزوده خداداد می نامیدند.در زمان سلطان جلال الدین آخرین اصلاح گاهنامه توسط مرد بزرگ ایرانی
حکیم خیام صورت گرفت وبه نام گاهنامه جلالی خورشیدی نام گذاری شد.در سال 1304 رضا شاه دستور داد که
گاهنامه خورشیدی که در هنگام ورود تازیان از رواج افتاده بود جای گزین گاهنامه قمری شود و مبدا تاریخ را
در هجرت پیامبراسلام نهاد.اما نوروز همچنان تاریخ انجام سال بود .هر چند مبدا تاریخ در باستان تاریخ نشست
پادشاهان به تخت شاهی بوده است مانند جلوس یزدگرد در روز ارد از ماه آرمئیتی اسفندارمذ سال 632میلادی
که هنوز در میان زرتشتیان رواج دارد .
اکنون می پردازیم به جای ماه ها در گاهنامه اوستایی( در اوستا نام 7 ماه باقی مانده است ).

1)فروردین: ماه فره وشی ها وروان های پاسدارو پیشرفت دهنده.
2)اردی بهشت: ماه راستی ها ودادگری ها
3)خرداد: ماه خودشناسی و رسایی ها
4)تیر: ماه برکت وفراوانی
5)امرداد: ماه بی مرگی وجاودانی ها
6)شهریور: ماه نیروی سازنده وبرگزیده ها
7)مهر: ماه دوستی وپیمان
8)آبان: ماه آب ها
9)آذر: ماه آتش وفروغ پاکی
10)دی: ماه دهش ، دادار
11)بهمن:ماه خرد ،منش نیک
12)اسفند: ماه مهروآرامش افزاینده
(برای جلوگیری از دوباره کاری نام اوستایی ماه ها را در نام روزها آورده ام ).
گفتیم هر یک از ماه ها بی کم وبیش دارای 30 روز بودهاند که هر روز نام ویژه داشته

 نام روز پهلوی        نام اوستایی       آوانوشت      معنای روزها
 
 هرمزد       اهورمزد        ahuramazada         خدای جان وخرد
 بهمن         وهومنه        vohomana          منش (اندیشه)نیک
 اردی بهشت     اشه وهیشته   asha vahishta    راه راستی دادگری
 شهریور      خشثروئیریه    khashasra vairiya     توان برگزیده وسازنده
 اسفندارمذ     سپنت آرمئیتی   sepanta armaiti    مهر وآرایش افزاینده
 خرداد         هئوروتات       haurotata           رسایی وخود شناسی
 امرداد          امرتات       ameratat           بی مرگی وجاودانی
 دی به آذر        دئوش            daush           آفریدگار
 آذر            آتر                atar            آتش وفروغ
 آبان                اپم             apam           آب ها
 خیر(خور-خورشید)     هورخش    haurakhashasa      خورشید
 ماه         ماونگه               mavangha          ماه
 تیر           تیشتریه            tishtariya          ستاره باران
 گوش           گئوش            geush           گیتی
 دی به مهر
 مهر           میثر             misra           پیمان ودوستی
 سروش     سرئوش       seraosha    کارکرد به ندای وجدان وپیام آوردین
 رشن         رشنو           rashnu          دادگری
 فروردین         فره وشی      farahvashi     روان پاسدار ، پیشرفت
 ورهرام      ورثرغن     veresraghna         پیروزی
 رام     رامن         raman          صلح وآشتی
 باد      وات                   vata          باد ، هوا
 دی به دین
 دین       دئنا               daena          دین
 ارد(ارت)     اشی ونگهوهی     ashivangvuhi   برکت وداده اهورایی
 اشتاد(ارشتاد)        ارشتات      arshtat         کار ،داد ، راستی
 آسمان         اسمن             asman         آسمان
 زامیاد(زامیات)       زم                 zam        زمین
 مانتره سپنت       منثر سپنت     mansra sepanta    سخن اندیشه زا ، نماز، گفتارنیک
 انارام(انغران)   انغرنه رئوچاو   anghara raochav     روشنایی بی پایان

می بینید که روز 1 و8و 15 و23 به نام اهورا مزدا  نامگذاری شده است که شاید نزدیک ترین شکل به هفته دین های سامی باشد.
گفتیم هر سال به 12 ماه و هر ماه 30 روز که 360 روز می شود وسال خورشیدی 365 روز است که نام 5 روزبیرون سال اوستایی
را پنجه دزدیده شده می نامند .(در مورداین 5 روز در جستاری که به مناسبت چهارشنبه سوری می نویسم سخن می گوییم).
اما نام این پنج روز که در گاهنامه اوستایی بیرون از ماه ها  آمده است این چنین است :

  نام روز به پهلوی     نام به اوستایی     آوانوشت اوستایی      برگرفته از
1)اهونودگاه       اهون ویتی    ahuna vaiti   نخستین بخش گاثا اشو زرتشت
2)اشتودگاه        اوشت ویتی   ushto vaiti    دومین بخش گاثا اشو زرتشت
3)سپنتمدگاه      سپنتا مینو  sepanta maino    سومین بخش گاثا اشوزرتشت
4)وهوخشثرگاه      وهوخشثر   vohukhshasra   چهارمین بخش گاثا اشو زرتشت
5)وهشتواشت      وهیشتوای   vohishtoishti    پنجمین بخش گاثا اشو زرتشت

 نام روز بهیزک (کبیسه)گفتیم اورداد avardato به معنای روز افزوده خداداد است .
در گاهنامه خورشیدی کنونی 5 روز آخر سال به افزوده روز 30 اسفند به ابتدا سال آمده  که روز 31 فروردین روزاول ماه اردی بهشت
می شود وتا آخر که روز 25 شهریور روز اول مهر زرتشتی است . برای این اختلاف است که روز تیر از ماه تیر که در گاهنامه
زرتشتی  روز 13از ماه تیر است در گاهنامه خورشیدی روز دهم می شود وهمچنین روز مهر از ماه مهر و بهمن که روز شانزدهم است
روز10 مهر و بهمن خورشیدی می شود .
باری به هر جهت این گونه است گاهنامه زرتشتی.

با تشکر از فرزاد زعفرانیه(زرتشت)

 
     
 
     
 

بُتهای پَلَشتی را با فريادها بشکنيم!

   

دسته ای هزاران سال است که نام خدا را نیز بدارایی خویش افزوده و صاحب او گشته؛ با نگرش خودخواهانه و سودجویانه - زیرکانه کوشيده اند  در زیر سایه اش و با بهره جویی از نامش سود کلان ببرند . نسک ها و نوشته هایی که در بر دارندهء سود خودشان و گروهشان باشد مینویسند. قانون را بنام خدا آغاز نموده و نام پُرآوازهء او را -همیشه و بفراوانی برای سرکوب آنچه که دوستش نمیدارند و از میان برداشتن آنچه که سودی برایشان ندارد بکار میگیرند. برای پیشبرد خواسته هایشان نام و راهش را که ساده ترین و بی هزینه ترین راههاست برگزیده؛ دیوارهای بلند و راهبندان بزرگ بهره کشی خویش از دیگران را کُفر شمرده و از ساخته های خود بنام خدا، برای نابودی رودررویانشان سود میبرند. آنان خدای را در پرستشگاهها، فروشگاههای زنجیره ای دین، کاخها، بیدادگاههای مذهبی، دادگاههای مدنی، شکنجه گاهها، سیاهچالها، زندانها، اردوگاههای مرگ و جنگهای خانمانسوز با خود دارند و او را نمایندگی میکنند. زلزله، سیل، آتشفشان و توفان را هم تا جاییکه بخودشان آسیب نزده ؛ و بیشتر دمار از روزگار بیچارگان و بد بختان در میاورد، برآمد و بازده کارکرد گناه آلود تُهیدستان میدانند. نمایندگان خدا - کاری باینکه شوربختان بنا به چگونگی زندگیشان و ناداریشان که خود نیز برآمد نابرابریست و توان رودررویی با رُخدادهای طبیعی را از آنان گرفته، ندارند. آنان آب را از ماهی گرفته؛ سپس زنده ماندنش را بخودش واگذاشته و مرگش را خواست خدا میانگارند. شوربختی را پیآمد سرپیچی از راه و گفتار خدا میدانند.این از خدا نشان گرفته ها- آسایش، برتری و بالا نشینی خود را برآمد پارساییشان میدانند.آنان همواره سیرند و بپاس سیری، او را نیایش کرده و برای ارزانی داشتن داده ها به ایشان سپاسش میگویند. برتری ستم پیشه را بر ستمدیده؛ پیروزی داد بر بیداد دانسته و خواست خداییش میانگارند. داراک بیش از اندازهء دارایان را که از دارایی ربوده شدهء مردم انباشته شده - خواست پروردگار دانسته و دارایان را آفریدگان ویژه و نگر کردهء آفریدگار می نمایانند. از زبان خدا سخن گفته، بنام او چوبهء دار میسازند. جلّاد را با تیغ کُشَنده در جایگاه کُشتن گمارده تا برای خشنودی خدا و با نام او برای گسترش داد، خون بریزد . پاره سنگ خویش رابه کفهء ترازوی عدالت بسته - آنرا آنگونه که میخواهند میسنجند- نه آنگونه که هست و باید!. فرشتهء دادخواهی را بخون آلوده ؛ خدا را بسیار ترسناک ساخته، چهره اش را خشمگین و نگاهش را بیزار جلوه میدهند. زبان از پس گردن راستگو بُرون آورده ، چشمان دُرُست بین را کور ساخته، گوش حق شنو را کَر نموده و مغز دگراندیش را برمیدارند. گوهر درستی و راستی را بنام خدا به گور میسپارند. برای خدا جایگاهی خیره کننده در گورستان میسازند. خدا را دوست مردگان میکنند. خدای را با شادی و سرزندگی؛ بیگانه و دشمن میسازند. شادی، زیبایی، تندرستی، خنده، چالاکی و توانمندی را در پیرامون خدا قرنطینه میکنند. گورکنان پیرتابوت پرست بیزار از گهواره نوزاد؛ که آستینشان همیشه برای کندن گور و زنده بگوری بالا زده - سرشت درستکاری و راستگویی را سزاوار شکنجه میدانند. خدای آزادی، داد، برابری و اندیشه را زیبندهء پرستش ندانسته ؛ ناشايستش پنداشته و برکنارش میکنند. پیشاپیش جای او را به خدایی که از ته غارهای ترسناک و فُسیلی اندیشه شان درآمده وامیگذارتد. بگونه ای باورنکردنی شیفته خویشند و تنها خود را دوست میدارند. برتریشان را به خدا نیز سخت باور کرده و او را تنها کارگزار پندارشان میدانند. پرستشش را برُخ همه میکشند و در پنهان؛ خدا را مانند ماسک بیجانی بکنار مینهند. ماسکی که بآنها قدرت بیشترینه میدهد. گفتمان خداگونه، تنها یک پوشش و یک راه آسوده برای برآوردن نیازشان در این گیتی است. سخن خدا سرپوشی است تاریخی برای پنهان کردن درخشش حقّ مردم. خدا سپر دیرینه ایست برای پیشگیری از هشیاری مردم در هنگام ستاندن حقّ خود. خدا وسیله ای برای سرکوب دادخواهی است .
وآنگه در سوی دیگر نیز بیشمار نگون بختان، ساده اندیشان، رنج کشیدگان، خوارشدگان و پاک باختگان هستند که همان خدا؛ تنها داراییشان بوده و هنوز جان برایش باخته- او را بزرگترین، تواناترین و بهترین انگاشته؛ آفریننده خویش دانسته و بر همه کردار خود بیننده اش میدانند.آنان نیز خدای تنها را در جای جای پرستشگاهها، خانه های بی سرپرستان و بیماران، پناهگاههای گرسنگان و بی چیزان و در اوج ناامیدی و درد، در خواب و بیداری ، در پیروزی و شکست، همواره با خود داشته و در نهادشان این خدای یگانه را میپرستند. او را تواناترین توانایان؛ و همیشه مهربان و شکیبا دانسته و انجام کار را بخودش میسپارند. آنان خدای را از آن خویش دانسته و او را دادخواه و دادستان و دوست خود میدانند. خِرَدمندی، دادگستری، توانایی، بخشندگی ومهربانی او را در همه بخشهای زندگی بیاد آورده و از او نیرو میگیرند. هر چه دارند و هر آنچه که ندارند را نیز مشیّت و خواست او میپندارند. آنان با این خدای که هرگز خشن و زورگویش نمیدانند؛ آسایش دارند و او را نگهدار و نگاهبان خویش دانسته و با او هرگز نمیترسند. او را نزدیکترین کس بخود دانسته و در هر کاری از وی پُرس و جو میکنند. راز و نیازشان برای نمایش نیست. خدا را برای خداییش دوست دارند. هرگاه که بترسند و تنها باشند باو پناه میبرند. برای حس کردنش و دانستن بیشتر در باره وی - گرسنگی، تشنگی، سختی، درد، رنج و خواری را بدوش میکشند. برای مینوی شدن- راه عرفان و ریاضت گزیده و از این جهان جدا میشوند. گوهر زندگی را در رستگاری دیده و راهشان همه نیک میگردد. آنان نیز هوای خدا را بسیار دارند. شگفتی در اینست که هر دو دسته با هم- یکی از جایگاه فرمانده ( حاکم ) و دیگری از جایگاه فرمانبر (محکوم ) ؛ یک خدا را میشناسند و میگویند او یگانه ایزد برای همه است. و آنگه که خوانشهایشان از ويژگیهای خدا و مرادشان از داشتن وی؛ بسان تفاوت میان ماه هرکدامشان تا ماه گردون است. تفاوتیکه وامیده (ناشی ) از دو گونه اندیشه و نگرش پاد هم ( ضدّ هم ) است. سنگپایه های باور دسته نخست را بخدا- لُمپنیسم ساخته؛ که برابر با بهره کشی، آزادی کُشی، زورگویی، کارنکردن و بی هیچ رنجی آسوده زیستن است. وآنگه(درحالیکه) باورهای ویژهء دستهء روبرو- بخدای خویش؛ از جایگاه کارگری، بسته بودن، رنجبری، خوارشدگی، تهیدستی و زورپذیری زاده شده. و چنین یکتا پرستی ای مانند پذیرش تنها یک قاضی ، دادستان و وکیل که برای دادگاه همگان برگزیده شده میباشد. در این روند؛ ستمدیده بازهم ستمکش شده و این دور همچنان میگردد. دامنهء ستم گسترده تر شده و ستمگران با بالی فراختر راه میپویند. دسته یکم سده ها و هزاره هاست که فریفته و راه را خوب میشناسد. دورویی و نان بنرخ روز خوردن؛ بخش ناگسستنی ساختار فرهنگی و اخلاقی اش شده. سِفله و خَرمُهره را جای زَر و گوهر آب کرده و فروخته . و هم از دو سو بهره برده و میبرد- یکی اینکه جبّاریت و قهاریّت خدا را برای سودمندیش هر جا که بایسته شده؛ بکار گرفته و کاربُرد شمشیر، گلوله، شکنجه، طناب دار و بُمب برایش جا افتاده و سرانجام با زور وسرکوبی- مُراد خود همواره یافته. دوم اینکه سرشت خدای ستمدیدگان را بخشنده و مهربان دانسته و از خوی نَرم او برای خواباندن آتش سَرکِش کارزار رنجبران سود ناسَره جُسته. و برای همین استکه چارهء کار سِتمکِشید گان و بخت برگشتگان همیشه تاریخ که با پذیرش ستم، ستمگر را پرورانیده، پیوندهای میان بخت بد خویش و ستمکاری را سخت نهادینه کرده اند - کارزار پویا ، فراگیرو پیوسته با ستم و ستم پیشه است. تا ریشه ها و شیوه ها و تّرفند ها برای این دشمن کهنهء سختسر همیشگی و تاریخی بشر شناخته نشود - کلید خوشبختی همچنان گم گشته و ناپیداست. ستم در بارهء حتّی یک انسان در جامعهء بشری؛ بسان ویروسی است که بخشی از تن دیگر آدمیان را تهدید میکند و چنانچه پیشگیری نشود و درمان نگردد، بزودی همهء تن و یا اندام را فرامیگیرد. پیشگیری از ستم بدیگران پایهء کار ستم زدایی است. چه بسا انبوه فریادمان گوش آسمان دریده بود و بُتهای پَلشتی را تاب ماندن نمیبود. و سیل اشکهایمان دریای خروشان خشم شده و کوسه های بی مَنِش را تاب توان نمانده بود. کاش دست پایین، با نگاه سرزنش بارمان به گزمه های بی آبرو که هرگز آبرو را نخواهند شناخت، نخوتشان را خُرد میکردیم. با افراشتگی قامت خویش در برابر زبونان بی رمق، اهریمن بزرگبینی شان را در هم میشکستیم. که آنگاه خدای نیکی و مِهر و داد را ستوده بودیم ! هم اینک دیر نیست که رُخسار سازندگان خدای زشتیها را پرده درانیم. با ناپیروی از پندار و گفتاروکردار پاد ایرانی پول پرستان اشغالگر میهنمان ایران، بهم پیوسته و آماده خیزش برای فراگیری همیشگی داد و ریشه کنی بیماری کُشندهء ستم پذیری شویم. مرز و بوم نیاکانمان را از پَلَشتی پاک سازیم. سِتَروَنی ايران از غارتگران و بيداد پيشگان را پيشهء هر روزه کرده و راهکار برونرفت از اين مُرداب  را که زندگی ميناميممش! سرنگونی ستمکاران  قدرتپرستِ روانپريش  بدانيم. بپذيريم که بنيانگزاران تخم جهل ؛  زندگی ميليونها انسان را با  افيونی که از دل  انديشه  و دين پوسيده شان درآمده کُنترل ميکنند.  بپذيريم که نخستين شرط پيروزی بر آنها اينست که شيشهء عمرشان را يشکنيم.  کالای کُشنده آنان را نخريده و ورشکسته شان کنيم.  درب مغازه ای را که با تابلو گمراه ساز " ناجی بشریِت " برپا شده؛  وعده بهشت داده - درحاليکه  براستی  درونه ( داخل) آن جز کژروی و نيستی ننگ آلود نميباشد گِل بگيريم.    بامید آندم که ستم ستیزی و دادخواهی فرهنگ بالنده مان باشد. ريشه درختان بد بختی، بد بيني و ناکامی را که ناآگاهی است بر کنيم.  درخت دوستی و خِرَد بنشانيم. ازآنجايیکه زدودن ريشه های بيماری درهر جا- کمکی است به پيشگيری از گسترش آن در جاهای ديگر . اين جنبش را آغاز پايان هميشگی دکترين های گوناگون ناآگاه سازی و ديوانه پروری در سرزمينمان و حتّی تاريخ جهان بشمار آوريم .

با تشکر از وبلاگ زرتشت 

 
     
 
     
 

زندگی نامه زرتشت (به درخواست دوستان)

   

درين نوشته بگونه اي کوتاه آورده مي شود که زرتشت از چه و چگونه ساخته شد و براي چه پا بدين دنيا گذاشت و دليل مبارزه اش چيست.

از انروز که اهريمن بد نهاد به جنگ با هرمزد آغاز کرد ، شش هزار سال گذشته بود و درين مدت، اهرمن دوبار با (آفات و ديوان و تاريکي و بيماري و درد و نياز و خشم و دروغ) به جهان هورمزد کمين زده و آب و خاک و گياه و حيوان و مردم را آزار کرده بود. در سه هزار سال سوم، هورمزد براي رهايي ازين آفت ها ، زرتشت را به اين گيتي فرستاد و دين و آيينهاي خود را به او سپرد تا مردمان را به سوي نيکي راهبري کند و جهان را به راستي و پاکي و آباداني از شر و بديِ اهريمن آزاد گرداند تا پيروزي هورمزد به انجام برسد. در پايان آن سه هزار سال، (رستاخيز) خواهد شد و بدي و زشتي و ناپاکي از ميان بر خواهد خاست و دست اهريمن تا ابد از دامان آفريدگان اهورامزدا کوتاه خواهد شد و جهان، پاک و فرِ نخستين را باز خواهد يافت.

بنابر گفتارهاي زرتشتي ، براي زادن زرتشت سه چيز از جهان بالا بهم پيوست: نخست، فره ي زرتشت که فروغ و شکوه ايزدي بود، دوم روان بود و سوم، تن. اينک بهترست به تشريح هريک ازين سه عنصر و چگونگي همگون شدن انها براي زايش اشو زرتشت پرداخته شود تا خواننده اي که بتازگي به کاوش در دين زرتشت علاقمند شده است بداند که خوشحالي و شگفتي زرتشتيان از زايش اشو زرتشت از چه روست.

فره ي زرتشت

فره ي زرتشت را اهورا مزدا از «روشنايي بيکران» که در «سپهر ششم» بود بنا کرد و از آنجا به خورشيد و از آنجا به ماه و از انجا به سپهر ستارگان که در زير سپهر ماه بود، فرود آورد. از «سپهر ستارگان» ، فره ي زرتشت به آتشگاه خاندان «فِراهيم روان زُيش» فرود آمد. از آن پس ، آتشگاه فراهيم بدون نيازمندي به چوب و هيمه ، پيوسته و با فروغ بسيار مي سوخت. فراهيم نياي زرتشت شد و فره ي زرتشت از اتشگاه خانه در وجود زن فراهيم که فرزندي را آبستن بود داخل شد. پس از چندي زن فراهيم دختري بدنيا اورد که نامش را «دغدوا» يا «دغدو» گذاردند. دغدوا همچون ديگر کودکان رشد ميکرد و چون فره ي ايزدي را در وجود خود داشت چون چراغ ميدرخشيد و نور مي پراکند.

از ديگر سو، اهريمنان که از زادن زرتشت بيم داشتند ، وسيله انگيختند تا فراهيم و ديگر مردمان گمان کنند که دغدوا ازينرو انچنان ميدرخشد که با جادوگران راه دارد. پس فراهيم فريب خورد و دغدوا را از خانه و قبيله ي خويش راند. دغدوا در مسير آوارگي خود به قبيله ي «سپيتمان» رسيد و در خانه ي سرور قبيله فرود آمد. پس از چندي دغدو با «پوروشَسپ»، فرزند رئيس قبيله ازدواج کرد. بدين گونه بود که فره ي زرتشت از خاندان فراهيم به خاندان سپيتمان و پوروشسپ، پدر زرتشت رسيد.

روان زرتشت

روان زرتشت را هورمزد بگونه ي «ايزدان بهشتي» آفريد. پيش از آنکه زرتشت به جهان زيرين بيايد، روان وي در جهان بالا ميزيست. چون زمان زادن زردشت رسيد «بهمن» و «ارديبهشت» از ايزدان مينوي و ياوران هورمزد، ساقه ي بلند و زيبايي از گياه «هَوم» را از سپهر ششم که جايگاه روشنايي بيکران است، برگرفتند و بزمين فرود آمدند و آنرا بر سر درختي که دو مرغ برآن آشيانه داشتند فرود آوردند.

«مار»ي به آشيانه راه يافت و چوجه ي مرغان را فرو برد. آنگاه ساقه ي هوم، مار را کشت و مرغکان را رهايي بخشيد. آنگاه روزي پوروشسپ که تازه دغدوا را بزني گرفته بود درپي گله به چراگاه رفت . در راه ، بهمن و ارديبهشت بر او آشکار شدند و او را بسوي درختي که ساقه ي هوم برآن بود رهبري کردند. پوروشسپ بياري اين دو مهين-فرشته، ساقه ي مقدس را بدست آورد و آنرا بخانه برد و بزن خويش سپرد تا آنرا نگاه دارد.

تن زرتشت

گوهرِ تن اشو زرتشت از «آب و گياه» بدست «خورداد» و «امرداد» ، دو ايزد ديگر از ياوران هورمزد ساخته شد. خورداد، «ايزد آبها» ست و امرداد ، «ايزد گياهان». پس خورداد و مرداد در آسمان، ابر انگيختند و باران فرواني بر زمين باريد. چارپايان و مردمان شاد شدند و گياهان، تازه و خرم گرديدند. مايه ي تن زرتشت، که خورداد و امرداد در باران نشانده بودندش، با قطرات باران بزمين رسيد و در دل گياه جاي گرفت.

آنگاه پوروشسپ براهنمايي خورداد و امرداد، شش گاو پرمايه برداشت و به چراگاه برد. گاوان از گياهاني که مايه ي تن زرتشت در آنها بود خوردند. بزودي پستانهاي گاوان پرشير شد و مايه ي تن زرتشت به شير انها آميخت. پوروشسپ گاوان را بخانه برد و به دغدو سپردشان تا انها را بدوشد. آنگاه زن و شوي اش ، ساقه ي گياه مقدس هوم را که بياري بهمن و ارديبهشت بدست آورده بودند ، نرم کردند و در شير آميختند و از آن خوردند.

بدين گونه؛ روان زرتشت و مايه ي تن وي در وجود دغدوا با فره ي زرتشت گرد آمد و پس از چندي زرتشت براي راهبري دين و آيين هورمزد در ششم فروردينگان از مادرش دغدوا در کنار درياي چي چست اروميه زاده شد.

 
     
 
     
 

آیه های نورانی...

   

ای مزدا بیا گاهان مرا از بهترین گفتار و کردار تا از روی راستی با منشی نیک آن ستایش را که شایسته است انجام دهم.ای اهور  به میانجی آن نیرو یزدانی  این زندگی نوین و روان تازه مرا سرشار گردان از پاکی و خرمی.                                                                                    یسنا. هات ۳۴ . بند ۱۵

زیر ساییه اهورامزدا سرافراز باشید.

 
     
 
     
 

باورمندی به ایین بهی بر 10 چیز استوار است

   

بنام و نیرو و یاری افریدگار اهورامزدا و امشاسپندان پیروزگر و درود بر سروران خوب نیکوکار به بخت نیک و مروای خوب مینویسم به کام یزدان.
 
باورمندی به ایین بهی بر 10 چیز استوار است :
1 هستی و یکتایی اهورامزدا
2 رسالت و پیامبری اشو زرتشت
3 پیروی از اشا ، یعنی راستی و پاکی تنها راه رستگاری ادمیان است
4 پیروی از عقل و خرد و بینش در طی زندگی
5 خویشتن داری یا تسلط بر نفس و پیکار با بدی
6 فروتنی و مهر ورزی و عشق پاک به همه افرینشها
7 رسیدن به کمال مادی و معنوی در اثر سعی و کوشش در این جهان
8 جاودانی روان و بقائ هستی پس از مرگ
9 پاداش کارهای نیک و پادافراه کردار زشت، بهشت و دوزخ
10 رستاخیز (فرشوکرت)
اینها اساس و بنیان ایین بهی است و هر فرد مزدیسنا میبایست برای درک ژرف از دین به رسایی کامل از این اموزهها برسد.
پیروی از سه اموزه جاویدان اندیشه نیک، گفتار نیک، کردار نیک که بوسیله پیامبر اهورایی ایران زمین بنیان نهاده شده سر لوحه زندگی همه بهدینان است.
اوستا همه کارهای مردم را برابر فرمانهای دینی زرتشت به چهار بخش جدا تقسیم میکند که از این قرار هستند:
1 کارهای بایسته (واجب)
2 کارهای نابایسته(حرام)
3 کارهای شایسته(مستحب)
4 کارهای ناشایسته(مکروه)
در ایین زرتشت دنیا و زندگی گیتی بر خلاف ادیان سامی دارای منزلتی بالا میباشد و ترک دنیا و گوشه گزینی و صوفی گری منفور و نکوهیده است انسان همواره تشویق به تلاش برای ساختن زندگی و جامعه بهتر و خالی از دروغ میشود زیرا حیات دنیوی خود منزلتی والا دارد در گاتها کتاب اسمانی زرتشتیان در هات 31 هدف از خلقت جهان چنین توصیف میشود:خداوند جوهر راستی است این جهان اشایی[هستی]را پدید اورد تا مردمان موافق با راستی و درستی و کوشش و نظم و عدل به بهترین شیوه زندگی کنند و نیازهای تن و جسم را فراهم نمایند و با دانش و بینش، روان خود را بیارایند.
در ایین بهی جایگاهی برای ان افسانه سازی های ادیان سامی که انسان را از بدو افرینش گناهکار میدانند نیست(داستان ادم ورانده شدن او از بهشت). انسان برده و بنده خداوند نیست خداوند شکلی فرعون گونه ندارد و زندگی انسان و جهان از پیش تعین شده نیست بلکه در ایین بهی خداوند مهربان مطلق و افریننده تمام هستیست و هستی بخش بزرگ داناست عشق و محبت مطلق است و انسان را مقام انسانی بخشیده و او را خلف خود بر روی زمین قرار داده. نسبت دادن کم کاریهای خود وکاهلی وتنبلی که نتیجه ان در ماندن در زندگیست به تقدیر و مشیت و امثال ان کاری نکوهیده و مردود در ایین مزدیسنا است. انسان مختار افریده شده و خود حاکم بر سرنوشت خود است.
پروردگار اسمانها و زمین 3743 سال پیش به زبان و منطقی برجسته با وخشور قوم پاک اریا سخن گفت که لایق اندیشه والای او و قوم ارین بود کلامی که امروز هم هنوز سامیان از درک ان عاجز هستند. کلامی که سراسر خرد ورزیست و اندیشه مداری ای ایرانی قدر خود بدان و اگاه باش که وارث چه اندیشه ای هستی.
خرافه گرایی و خرافه دوستی در ایین زرتشتی مترود و نکوهیده است وخشور ایران بر علیه بنیان جهل و خرافات قیام کرد. او با چیزهایی که زندگی پاک وشاد انسان را به انحراف خرافات و جهل پرستی میکشد به مبارزه پرداخت نذر و نیاز و قربانی کردن در ایین زرتشتی نابایسته و مترود شمرده شده انسان باید تنها به نیروی اندیشه و خرد خود تکیه کند و در زندگی کارهای خویش را پیش ببرد و تنها در درون خود از پروردگار یاری بخواهد نه با تظاهر و توصل به خرافات و مردگان که انچه بر ما ایرانیان میگزرد از بدبختی همین مرده پرستی است. در ایران باستان با از بین بردن اجساد در استودانها (برج خاموشان) مردگان را از حیات دنیوی خود حذف میکردند و با این کار:
1 جلوی رواج مرده پرستی را میگرفتند
2 با گسترش قبرستانها فضای زندگی بشر را بگورستان تبدیل نمیکردند
3 این باور را که خلقت انسان در اصل روح وفروهر اوست نه ان جسم مرده تقویت میشد
4 شیون و مویه که دشمن زندگی بشر و شادی و سرور وروحیه زندگی اوست اینگونه کم و محدود میشد
5 باورمندی به زندگی مینوی و حیات جاویدان در فرای این جسد در شرف گندیدن تقویت میشد

با تشکر از نشریه زرتشت

 
     
 
     
 

ایران سرای من است...

   

درود بر سرزمین خورشید   درود بر یکتا پیامبر آن(زرتشت)

پاینده باد ایران زمین

 

 
     
 
     
 

من كوروش، شاه جهان، شاه بزرگ،...

   

مطالعات تاريخي نشان مي‌دهد كه چپشپيش برجسته ترين شاه اين سرزمين پيش از كوروش بوده است و سياست‌هاي او بوده كه زمينه را براي پادشاهي بزرگ پارس فراهم ساخت.
چيشپيش (در يوناني: تيسپيس) شاه انشان بود، سرزميني در شمال غربي شوش، بر رودخانه كرخه كه به عقيده پروفسور پيربريان، در حدود 635 تا 610 ق.م و به عقيده زنده‌ياد رمان‌ گيرشمن، درحدود 675 تا 640 ق.م حكومت مي‌كرد.
بنابر منابع، او جد كوروش بزرگ و داريوش بزرگ، پدر كوروش اول و اريارمنه و پسر هخامنش است كه صورت اصلي نام وي در فارسي باستان «چيشپي» است و شناسه Š پاياني آن به دليل قرار گرفتن در حالت فاعلي / نهادي است. چون در زبان فارسي باستان اسم‌ها نيز صرف مي‌شده‌اند. اين نام احتمالا ايراني است اما ريشه آن شناخته نيست. در كتيبه‌هاي هخامنشي به زبان فارسي باستان دوبار نام چيشپيش ذكر شده است. يكي در كتيبه‌ بيستون، آن جا كه داريوش نسب‌نامه خود را ذكر مي‌كند و مي‌گويد: «پدرم ويشتاسپ، پدر ويشتاسپ، اَرشامَه، پدر ارشامه، اَريارَمنَه، پدر اريارمنه، چيشپيش، پدر چيشپيش، هخامنش.» و ديگر در لوح زرين اريارمنه در همدان: «اريارمنه شاه بزرگ است، شاه شاهان، شاه در پارس، پسر چيشپيش شاه، نوه هخامنش.» گرچه برخي دانشمندان اين لوح را جعلي و متعلق به دوره‌اي متاخرتر ذكر كرده‌اند.
كوروش و داريوش هر دو چيشپيش را نياي مشترك خود معرفي مي‌كنند. به عقيده بسياري از دانشمندان، چيشپيش، از طايفه پاسارگادي پارسيان، قلمرو خود را ميان دو پسرش، كوروش (اول) و اريارمنه تقسيم كرده و «پارسوماش» را (با مركزيت پاسارگاد) به كوروش، و «انشان» را به اريارمنه داده بود.
احتمالا قبايل پارسي ديگري هم بودند كه همگي آنها بعدها زير پرچم فرمانروايي كوروش كبير از قبيله پاسارگاد و رئيس طايفه هخامنشي متحد شدند.
شاخه اول با كمبوجيه و برديا فرو مي‌ميرد و شاخه دوم همان است كه داريوش به آن تعلق دارد. اما به عقيده برخي از دانشمندان، همچون پرفسور بريان، فرضيه دو قلمرو و پادشاهي پارسي پايه و اساس ندارد و اين تنها داستاني ساخته و پرداخته داريوش براي توجيه اعمالش و معرفي پادشاهي به عنوان حق خانوادگي خود است.
در زمان به حكومت رسيدن داريوش، در 522 ق.م، پدر و پدربزرگش، ويشتاسپ و ارشامه زنده بودند و هيچ كدام عنوان شاه نداشتند.
اگر واقعا چيشپيش نامي در تبارنامه داريوش بوده، كسي بوده كه با جد كوروش بزرگ همنام بوده است. هيچ متني ثابت نمي‌كند كه داريوش به شاخه‌اي كناري تعلق داشته باشد.
جد كوروش بزرگ، چيشپيش، گرچه شاه قلمرو كوچكي بود اما سياست‌هاي او زمينه را براي پادشاهي بزرگ هخامنشي فراهم ساخت.
در زمان چيشپيش كه هم عصر فروَرتيش شاه مادي بود، پارس تحت سلطه ماد درآمد. جنگي ميان ماد و آشور در گرفت كه به شكست ماد انجاميد. اين امر موجب شد چيشپيش احتمالا در زمان كياكزار مادي (هووَخشَتْرَه) از تابعيت مادها آزاد شود.
با حمله پيروزمندانه آشوريانيپال به شوش در 646 ق.م، پادشاهي ايلام نيز موقتا از ميان رفت. شايد در همين اوضاع و احوال، چيشپيش براي اولين بار عنوان «شاه بزرگ در انشان» را به خود اختصاص داد و توانست تمام سرزميني را كه بعدها نام پارس به خود گرفت، واقع در جنوب غربي سرزمين پاسارگادها، به حكومت خود منضم سازد و در مقام جانشين شاهان ايلامي بر تخت بنشيند. از آن پس، اقتدار چيشپيش بر شرق و شمال شرقي منطقه آشور _ بابل و بر فلات ايران گسترش يافت.
وي كه با سياستي ماهرانه موفق شده بود قلمرو خود را وسعت ببخشد، براي استحكام بخشيدن به قدرتش لازم بود از ايجاد نگراني در قدرت‌هاي همسايه بپرهيزد. از اين رو، از دخالت در جنگ ميان دولت‌هاي بزرگ از جمله ايلام خودداري كرد و به اين ترتيب، شاهنشاهي پارس وضع استوارتري يافت.
برخي دانشمندان به واسطه لوح زرين اريارمنه كه به خط ميخي است، اختراع خط ميخي را براي تحرير زبان فارسي باستان به دوره چيشپيش نسبت مي‌دهند

 
     
 
     
 

معرفی کتاب...(طبق درخواست دوستان)

   

اين كتاب شامل مباحث : مطالعات ايران شناسي به روزگار كهن ، هند و ايران و باستان ، امشاسپندان ، خداي بزرگ آيين زرتشت ، ايران و يونان ، ايران و اسرائيل و مذاهب گنوسي ، زندگينامه آنكتيل دوپرون مي باشد .

 نام كتاب : زرتشت و جهان غرب
The western response to zoroaster  نام اصلي :
ژ . دوشن گيمن  نويسنده :
مرواريد  ناشر :
مسعود رجب نيا  مترجم/عکاس :
 قيمت پشت جلد : 1400 تومان
1400 تومان  فروش :
فارسي  زبان :
بهار 1381  تاريخ انتشار:
3  نوبت چاپ :
21.5 x 14.5 سانتي متر
 اندازه :
197  تعداد صفحه :
رقعي  قطع :
964-5881-17-x  ISBN :

 
     
 
     
 

   

سلام خدمت خوانندگان عزیز وبلاگ زرتشت سپیتمان:

با عرض شرمندگی برای بروز نشدن وبلاگ . از دوستانی که میل زدن و نظر دادن هم تشکر و جوابهای سوالات را حتما برای عزیزان ارسال می کنم.

در پناه اهورامزدا سرافراز باشید

 
     
 
     
 

و زرتشت از آب گذشت!

   

 
     
 
     
 

آتش در زرتشت

   

 

اي نمازگزار ، نمازت را ، نيايشت را با دل پاک روشن به آرامي و خلوص نيت بخوان و بدان ، اين روشنايي که قبله گاه و پرستش سوي خود کرده اي پرتويي از روشني جاودان است که خداوند در دل مردمان نهاده است ."

پيروان آيين زرتشت که خود را مزديسني يعني پرستندگان مزدا (خداوند) نيز مي گويند در نيايش هاي خود با تن و رواني پاک ، رو به سوي " روشنايي" ، خداوند را سپاس گفته و نيايش مي کنند . زرتشتيان به گاه نيايش ، زندگي سرشار از آسايش و بهروزي را براي نيک انديشانِ روزگار ، آرزو مي کنند و آتش را در کنار سه عنصر ديگر آب و خاک و هوا گرامي مي دارند و از آتشکده ها به نشانه ي مهر و پاکي در محل زندگي خود ، پاسداري مي کنند . آنان از روشنايي آتش ، همانند نورهاي ديگر ، به عنوان پرستش سو (قبله) به هنگام نيايش بهره مي گيرند . آتش بزرگترين پاک کننده است و در عين حال نوراني ترين عنصر است و آن را سمبل اهورا مزدا ميدانند .

ايرانيان از سال ها پيش ، آتش را به عنوان نماد موجوديت خود يا به عبارتي پرچمي براي هويت ملي خود در نظر داشتند و به آن افتخار مي کردند . زيرا آتش از بين برنده ناپاکي ها و روشن کننده ي تاريکي هاست . گرما و انرژي آتش ، چرخ هاي صنعت و پيشرفت را به چرخش مي آورد . آتش دروني انسان است که انديشه او را به خرد بي پايان اهورايي پيوند مي زند . بنابراين زرتشتيان به پيروي از نياکان خود همچنان آتش را گرامي داشته ، از روشنايي آن به عنوان قبله به هنگام نيايش بهره مي گيرند . اگر زرتشتيان رو به سوي نور دارند و آن را پرستش سو مي دانند ، براي نزديک شدن به اهورامزدا ، پروردگار و آفريننده کل است که خود سرچشمه ي همه نورها(شيدان شيد) است .

به جا آوردن مراسم در برابر نور خدا به انسان حرارت زندگي و جوش و خروش و اراده و پايداري مي بخشد و دل دينداران و مشتاقان ، با برخورد به امواجش ، سبک و شاد و خرم مي گردد و پرتو آن به نسبت ايمان و اخلاص ستايندگان بر دل ايشان مي تابد و انوار تسلي و اميدواري ، کانون دل آنها را روشن مي گرداند .

دلبستگي و اعتقاد و احترام خاص ايرانيان به آتش موجب شده که برخي به غلط چنين بپندارند که آتش نزد ايشان جنبه الوهيت دارد و لذا ايرانيان را آتش پرست بيانگارند .

فردوسي در اين باره مي گويد:

بدانگاه بد آتش خوبرنگ          چو مر تازيان را مهراب سنگ

مپندار کآتش پرستان بدند         پرستنده ي پاک يزدان بدند

برخي از اقوام سامي نيز آتش را مقدس مي شمرده اند . به روايت تورات در کوه تور ، "نور خدا" به صورت آتشي بر موسي تجلي کرد و "يهوه" يا خداي موسي ، با زبانه ي آتش با موسي سخن گفت . آتش بر ابراهيم خليل گلستان شد . موسي را خاله اش ، در کودکي ، در تنور مخفي کرد و چونن ندانسته تنور را آتش کردند ، ديدند موسي در تنور نشسته است و آتش گرد او مي گردد بي هيچ زيان و گزند .

"درود و ستايش به تو ، اي آتش اهورامزدا ، مي ستايم اين روشني پاک و درخشان را اينک که به ما آشکاري ، توان و نيرويمان بخش تا بهترين انديشه و گفتار و کردار را داشته باشيم . ياريمان ده که با بدي و زشتي و دروغ پيکار کنيم . روان را پالوده گردان از بدي و راه بي فرجام تا شايسته ي پرستش اهورامزداي بزرگ باشيم ."       با تشکر از نشریه زرتشت

 
     
 
     
 

منشور جهانی حقوق بشر

   

 

... آنگاه که بدون جنگ و پیکار وارد بابل شدم، همه ی مردم

  گام های مرا با شادمانی پذیرفتند.زیرا من آنها   را  ارجمند و

   گرامی داشتم.ارتش بزرگ من به آرامی وارد بابل شد.نگذاشتم

   رنج و آزاری به مردم این شهر و سرزمین وارد آید.

   من برای صلح کوشیدم.

   برده داری را برانداختم.

   به بدبختی های آنان پایان بخشیدم.

   فرمان دادم که همه ی مردم در پرستش خدای خود آزاد باشند.

   آنان را نیازردم.

    فرمان دادم هیچ یک از مردمان شهر را، از هستی ساقط نکنند.

    خدای بزرگ از من خرسند شد. فرمان دادم تمام نیایش گاه هایی

    را که بسته شده بود، بگشایند. همه ی خدایان این نیایشگاه  ها

    را به جاهای خود بازگرداندم.

    مردمان شهر را گرد آوردم و خانه هایشان را که خراب کرده

    بودند، از نو ساختم و صلح وآرامش را به تمام آنان   پیشکش

    نمودم.

 

                         گوشه ای از فرما ن کوروش بزرگ

                    استوانه ی گلی -  منشور جهانی حقوق  بشر

 

 

 

 

این نوشته در سال 538 پ.م به هنگام تسخیر شهر بابل و به   فرمان

کوروش هخامنشی (550- 530 پ.م) نویسانده شده است.  از  زما ن

نگارش این فرمان تا به امروز 2543 سال می گذرد.این استوانه گلی

به زودی به عنوان نخستین منشور جهانی حقوق بشر شهرتی عالم

گیر یافت و نماینده گان و حقوق دانان کشورهای گوناگون  جهان در

سال 1348 خورشیدی با گردهمایی در کنار آرامگاه  کوروش بزرگ

در پاسارگاد ، از او به نام نخستین بنیان گذار حقوق بشر در   جهان

یاد کردند و او را ستودند.

حقوقی که انسان امروزه پس از دو هزار و پانصد سال، در اندیشه ی

ایجاد و فراهم سازی آن افتاده است و آرزوی گسترش آن را در  سر

می پروراند.

 

دوست همدل؛

با وجود اینکه منشور کوروش  بزرگ را نخستین اعلامیه ی حقوق

بشر می دانند، اما نوآوری چنین فرمانی از کوروش کبیر   نبوده  ،

بلکه این بینش فرایند فرهنگ ایرانی بوده است . فرهنگی که هرگز

دستور به غارت و آدم کشی و ویرانی نداده است .   وکوروش  این

منش را از مردمان سرزمین خود، از نیاکان خود ، از فرهنگ رایج

کشورش ، در آغوش مهرآمیز مادر و از پرورش او آموخته وبکار

بسته است. سرفرازی نخستین بیانیه ی جهانی حقوق بشر نه تنها

برای کوروش ،که همچنین برای فرهنگ کشوری ست که   سر ا سر

پهنه ی بی کران آن از کهن ترین روزگاران،  تابش گاه  اندیشه ی

نیک و کردار نیکی بوده است که امروزه و پس از  هزاران   سا ل

مردمان جهان در آرزو وآرمان فراهم ساختن آن هستند.

 

منشور آزادی ایران ، ارمغانی ست از سرزمین  مهر  و  خورشید

برای جهانی که از جنگ و خشونت خسته است و از  بی  عدالتی

رنج می برد.

 

 

      با بهره گیری از کتاب منشور کوروش – دکتر رضا غیاث آبادی                                    

 
     
 
     
 

معرفی کتاب...(طبق درخواست دوستان)

   

تصوير بزرگتر جلد
افزودن به سبد خريد
معرفي به دوستان
نظر بدهيد!
پرسش از كتابان
پرينت مشخصات

كيش زردشتي در تاريخ اديان جايگاه ويژه اي دارد و سرچشمه هاي آن را چه بسا تا روزگار هند و اروپا بتوان پي گرفت. اين ويژگي كيش زردشتي را با عقايد هند باستان ( ودايي ) پيوند مي دهد و بدين ترتيب يكي از قديمي ترين اديان جهان به شمار مي رود . كتاب حاضر نياز پژوهندگان رشته اديان به طور اعم و علاقه مندان اديان ايران به طور اخص را به طور كامل پاسخ مي گويد . چه اثري قابل فهم ، مستدل و خواندني درباره تحول باورها و آداب زردشتي در طول سده هاي متمادي است .... كم تر اتفاق مي افتد كه كتابي اين چنين سرشار از اطلاعات بديع و در عين حال لذت بخش باشد

 نام كتاب : زردشتيان ( باورها و آداب ديني آنها )
zoroastrians  نام اصلي :
مري بويس  نويسنده :
ققنوس  ناشر :
عسكر بهرامي  مترجم/عکاس :
 قيمت پشت جلد : 2800 تومان
2800 تومان  فروش :
فارسي  زبان :
بهار 1382  تاريخ انتشار:
3  نوبت چاپ :
24 x 17 سانتي متر
 اندازه :
288  تعداد صفحه :
وزيري  قطع :
964-311-329-9  ISBN

 
     
 
     
 

دو گوهر همزاد : سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو

   

"اين دو پديده ي همزادي كه در آغاز آفرينش به صورت دو نيروي متضاد در انديشه و گفتار و كردار ظهور نمودند يك نيكي است و ديگري بدي . انسان دانا از ميان اين دو ، نيكي را بر گزيند ولي شخص نادان چنين نخواهد كرد ."      (گاتها 30 بند 3)

 

اشوزرتشت در فلسفه ي پيام خود به دو گوهر همزاد ولي متضاد اشاره دارد كه در نظم هستي نقش دارند . اثر اين دو گوهر ، نيرويي است كه در كوچكترين ذره ها به صورت مثبت و منفي در پروتون و الكترون وجود دارد و در همه جاي هستي حتي كهكشان به گونه ي كشش و رانش و يا دو نيروي ناهمگون اثر مي گذارد . بنا به تعاليم آيين مزديسنا، در انديشه ي هر كس از هنگام تولد دو نيروي متضاد بوجود مي آيد كه پايه و اساس آفرينش انديشه ي انسان بر آن ها قرار گرفته . اين دو نيرو ، خوبي و بدي يا سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو هستند .

اين دو گوهر يا پديده در انديشه اند و ناسازگاري و وارونگي ، راستي و ناراستي ، پديدآرندگي و تباهكاري ، افزايندگي و كاهندگي ، روشني و تيرگي ، دوستداري و دشمني ، هستي و نيستي ، سامان و بي سامان ، دل آزردگي و دلگرمي ، در اين جهان و در انديشه ي آدمي به نام دو گوهر يا دو مينوي كه نخستين سپَنتامَينو يعني روشن روان و ديگري اَنگرَه مَينو يعني تيره روان شناسانده شده است . اين دو نيز با روان با هم ، همزاد و توامان و برادر دوقلو هستند .

در اين ميان اگر قدرت سپَنتامَينو در انديشه ي انسان فزوني يا بد انسان را به سوي خوشبختي و كاميابي و اگر انديشه ، راه اَنگرَه مَينو را در پيش بگيرد ، بعكس آدمي به سوي ناراحتي و بدبختي خواهد رفت و بنا به عقيده ي ما در هر دو جهان ناكام خواهد شد . اين نگاه اشتباهاً به دوگانه پرستي تعبير شده است در حاليكه دو گانه پرستي يعني پرستش دو خداي متضاد . مثل خداي توانايي و خداي ناتواني ، خداي دارايي و خداي بي نوايي ، خداي تندرستي و خداي بيماري و ... . اعتقاد درست بر اين است كه اهورامزدا همه ي جهان را از جمله انسان را آفريده و به انسان قدرت انديشه داده و اين انديشه مي تواند دو راه را در زندگي برگزيند . راه خوبي يا سپَنتامَينو و راه بدي يا اَنگرَه مَينو . اهورا مزدا خداي خوبي و اهريمن خداي بدي نيستند . زيرا هيچ گاه براي اهريمن نماز و نيايشي انجام نمي شود . و پيوسته شكستش آرزو مي شود . اهورامزدا خالق انديشه ي انسانهاست و سپَنتامَينو و اَنگرَه مَينو (اهريمن) زاييده ي انديشه و کردار  انسانها هستند .

 

 
     
 
     
 

آیه های نورانی

   

ای خداوند خرد هنگامی که در روز ازل جسم و جان آفریدی و از منش خویش قدرت اندیشیدن ، و خرد بخشیدی ، زمانی که به تن خاکی روان دمیدی و به انسان نیروی کار کردن و سخن گفتن و رهبری کردن عنایت فرمودی ، خواستی هر کس به دلخواه خود و با کمال آزادی کیش و  آئین خود را انتخاب کند .

(اهنود گات   هات 31 - بند 11)                   

 
     
 
     
 

اشو زرتشت پیامبر ایران زمین

   

بنام اهورای ایران زمین

نوشتن و پرداختن به شرح حال بزرگانی چون پیامبران در واقع کاری بس دشوار و سخت است ، در این میان بحث در مورد اندیشه ها و عقاید این بزرگان کار را دشوار تر و پیچیده تر میکند و آنچه مشخص است نگارش شرح حال و پرداختن به سیره ای برای زرتشت دشوار تر و بلکه نا ممکن است ، این دشواری به موجب کهنه بودن و قدمت زیادیست که زمان پیامبر داشته است و رویداد ها و پیشامدهای زندگی این بزرگوار
همچون سایر بزرگان ایرانی دستخوش افسانه ها و عقاید بسیاری گشته که گاه تحقیق راجع به داستان اصلی را غیر ممکن میسازد ، تا بدانجا که برخی محققان و پژوهشگران وی را فردی افسانه ای و اسطوره ای پنداشته و معرفی کرده اند ، اما با این حال موجودیت این بزرگمرد با همین منابع و ماخذ اندک مسلم و بی خدشه و تردید است.

                                   

بزرگترین سندی که دربارۀ زرتشت همکنون در دست داریم گاثاها ( گات ها ) یا سرودهای وی میباشد که با زبانی بسیار کهن گفته شده و از نوع گفتار ، نامها و آموزش ها و بر پایی یک دگرگونی ژرف ، در فکر و اندیشۀ دینی و اجتماعی آن زمانه آگاه میشویم
بر پایه و بنیان همین سرودهاست که کم و بیش میتوان سیمای فکری و اصلاحات و عقاید این آریایی اندیشمند را ترسیم کرد هرچند که رویداد ها و جزئیات زندگی اش از نگاه روزشماری و سالشماری در پردۀ تاریکی و ابهام باقی مانده است .

در برخی از نوشته ها مطابق معمول سیمای پیامبر و زندگی وی را با رویدادهایی شگفت انگیز تذهیب کرده اند 
 سه روز به تولد زرتشت مانده خانه پوروشسب را نور فراگرفته بود و از همۀ خانه نور می تافت. بزرگان ده گمان كردند كه ده آتش گرفته است. به هراس افتادند و گريز اختيار كردند، اما در بازگشت دريافتند كه به هيچ جای ده آتش نيفتاده است، بلكه در خانه پوروشسب مرد شكوهمندي زاده شده و اين روشنی از فرّۀ اوست.بنابر روايت «وجركرد ديني» تولد اشو زرتشت در روز خورداد (روز ششم) ماه فروردين بوده است و او به هنگام تولد خنديد.

بدان گه که صبح زمان دیمه داد      زراتـشـــت فــرخ ز مادر بزاد
بخنـدید چون شد ز مادر جـــدا       درخشان شد از خندۀ او سرا
عـجب ماند در کـار او بــاب او         و زان خنـــده و خـوبی و آب او
به دل گفت کاین فرۀ ایزدیست       جز این هر که از مادر آمد گریست

در مورد خاستگاه زرتشت و زندگی او نيز توافق نظری وجود ندارد. در نوشته های دوران ساسانی، زرتشت اسپنتمان ( سپيتامان ) را از قبيله «مغ» می دانند که يکی از قبايل مادی بودند که در ماد کوچک ( آتورپاتکان، آذربايجان ) زندگی می کرده اند
اشو زرتشت اسپنتمان در شهری به نام رغه ، یا راگا یا ری ( که البته هیچ گونه مدرکی برای اینکه رغه همان ری امروزی باشد در دست نیست ، گرچه در اوستا دو بار از رغه یاد شده ولی از زایش پیامبر در آنجا سخنی به میان نیامده)
در خانه پدرش در کنار رود دَرجی که به دریای چی چَست ( ارومیه ) می ریخت با چهره ای نورانی و با لبخند از مادرش دغدو زاده شد و چون نام خاندان پدرش اسپنتمان بود ، او را زرتشت اسپنتمان نام نهادند.

در یسنا هات19 فقره 18 از بودن ردان در ری زرتشتی نام میبرد که مفهوم آن به خوبی معلوم نیست
در متون پهلوی و تفسیر پهلوی رغه را در آذرآبادگان ( آذربایجان) میدانند ، شاید رغه شهر مراغه کنونی باشد که خود آذربایجانی ها مَرَغه گویند
چون در نوشتار های پهلوی از دو رغه یاد شده بعید نیست هر دو رغه در آذربایجان بوده یکی بزرگ و یکی کوچک
در این صورت ممکن است مرغه کوتاه شدۀ مه رغه باشد یعنی رغۀ بزرگ در برابر رغۀ کوچک.

بسیاری از دانشمندان نیز زرتشت را از آذربایجان حوالی رود ارس و مادرش را از رغه میدانند

در فصل 20 بندهش فقرۀ 32 و فصل 34 بندهش زرتشت را از حوالی رود دَرجه (درجی ) در آذربایجان می نویسد

نام پدرش پوروشسب و مادرش دوغدو بوده و سلسلۀ نسب پیامبر در پشت چهل وپنجم به کیومرث می رسد که بنیانگذار سلسلۀ پیشدادیان بوده
لفظ اشو که به معنی مقدس روحانی و جسمانی و راستی و درستی است و در اوستا زیاد آمده صفت یا عنوان پیامبر می باشد به طوری که در بیشتر جاهای اوستا آمده صفت اشو از جانب پروردگار به زرتشت اختصاص یافته و دیگر مقامی بالاتر از آن نیست
دربارۀ خاندان و تبار اشو زرتشت منابع و مآخذ پهلوی بسیاری وجود دارد که از پدران و چهارده نیای وی گفته شده است ، اما در اوستا روشنی و آشکاری موجود نیست

به موجب بخش سی و دو از کتاب بُن دَهِشن که در آن از دودمان و نسب زرتشت یاد شده با چهارده پشت به منوچهر از شاهان نامی پیشدادیان میرسد ، نهمین نیای زرتشت « سپی تامه » نام داشته و از همین روی است که این نام به گونۀ نام خانوادگی برای پیامبر باقی مانده و هفت بار در گاتها آمده است . در مورد نام پدر زرتشت نیز در هوم یشت یسنای نهم بند 13 از « دَئِوَدات » به عنوان پدر زرتشت یاد شده و در یشت پنجم موسوم به آبان یشت بند هجدهم نیز از او به همین نام که به معنی « دارندۀ اسب پیر » میباشد ، یاد شده است .
پنجمین نیای زرتشت « چَخشنوش » است که در فروردین یشت بند 114 فرَوَشی پارسایی به نام « چاخشنی » ستوده شده است که چه بسا منظور همین کس باشد.

نام ششمین نیا نیز « پیترسپ » بوده است که خود پسر « ارج ذرشن » معرفی شده است. « هردار » هشتمین و نام نهمین  نیا « سپی تامه » می باشد که به عنوان نام خانوادگی زرتشت از گاثاها گرفته تا  متأخرترین بخش های ادبی سنتی به فارسی شهرت و کاربرد داشته است
« سپی تامه » پسر « ویدَ شت » و « ویدشت » پسر  « نیازم » و این نیز پسر « ایریچ » یا « ایرج » است ، « ایرج » پسر« دوراسروب » و « دوراسروب » پسر « منوچهر » می باشد .

مادر زرتشت « دوغدو » نام داشته که در منابع پهلوی از او با نام  « دوغذوا » یاد کرده اند ، دوغدو به موجب بند دهم از فصل سی و دو
 بُندَ هشن دختر « ف َراهیم رَوا » بوده و مادرش به موجب اشاره « زات سپرم »  ، « فرِنو » نام داشته است .
از همسر نخست پیامبر آگاهی چندانی در دست نیست ، گویا پیش از مهاجرت و سفرهایش فوت شده باشد ، همسر دیگر وی « هوُوی » دختر « فرَ شوشتر » مشاور ویشتاسب شاه میباشد
 در مورد فرزندان اشو زرتشت در اوستا و چند متن پهلوی آمده است که زرتشت دارای شش فرزند بوده ، سه پسر و سه دختر
پسران به ترتیب « ایسَت واسترَ »  و « اوروَتت نَرَ » و « هوَرچیثرَه » نام داشته اند .
سه دختر نیز « پئورو چیستا » و « فرنی » و « تریتی » نام داشته اند.
خود نام زرتشت به معنی « دارندۀ شتر پیر » یا « ستارۀ زرین » با تغییر در جز نخست نام ، دارای معانی یی در همین حدود است 
در کتاب دساتیر زرتشت را از سلسلۀ مه آبادیان معرفی کرده که البته در اوستا و هیچیک از نامه های پهلوی و هیچیک از نوشته های باستانی سابقه ندارد بنابر گفته های دساتیر سلسله مه آبادیان هزاران سال قبل از کیومرث سر سلسلۀ پیشدادیان می باشند که تقریباً ده هزار سال قبل از میلاد بوده اند . مه آباد در واقع از دو لفظ « مه » و « بود » به معنی روشن ضمیر است و به صورت « مها بودیان » یعنی روشن ضمیران بزرگ بوده که به مرور زمان واو بود به الف مبدل گشته و مهابادیان یا مه آبادیان  شده است. که اگر هم به اصطلاح امروزه مه آبادیان بگیریم به معنی آبادی بخشندگان بزرگ میشود که در اوستا نیز بارها از سوشیانس یا سیوشانس به معنی سود رسان بزرگ یاد شده که این لفظ برای وخشوران و روشن ضمیرانی اطلاق شده که از سلسلۀ مه آبادیان باشند و از سلسلۀ مه آبادیان سوشیانسهای متعدد ظهور نموده اند تا آنکه اشو زرتشت کاملترین سوشیانس پدیدار شده و آیین یکتا پرستی را تکمیل و در آن سلسله ختم کرده است

زرتشت نیز در گاتاها خود را سوشیانس می خواند که به معنی سود رسان است و به کسانی اطلاق می شود که به جهان و جهانیان سود رسانند و باعث آسایش نوع بشر شوند
اغلب پادشاهان دادگر و پهلوانان نامی که به ایران خدمت کرده اند و همچنین سربازان و دانشمندان بزرگ از سوشیانس ها شمرده شده اند
در کتابهای دیگر نسب  زرتشت را در پشت پانزدهم به منوچهر نسبت داده اند که منوچهر هم از نواده های ایرج پسر فریدون است ، بنابراین نسب اشو زرتشت به فریدون میرسد
از پانزده سالگي تا سي سالگي، دوران كمال انديشه و فضل و پارسايي زرتشت بوده است و در اين فاصله زماني ، اشاره كوتاهي به همسرگزيني او شده است.

... تو خود بنگر ای اهورا ، یاری کن مرا ، همان یاری ای که دوستی از دوستش دریغ نمی کند...

" گاثاها ۲ - ۴۶  "

داستان سنتی زندگی زرتشت، اشاره به سختی های او در پيدا کردن معتقدان به دينش در آذربايجان می کند که در پی آن، زرتشت به طرف شرق و به دربار «گشتاسپ» می رود و در آنجا موفق می شود پادشاه را به دين خود متمايل کند و از حمايت او بهره مند شود
بنا به شهادت فردوسی بزرگ در شاهنامه زرتشت خود به دربار آمد و پیامبری خویش را در حضور شاه رسماٌ اعلام کرد:

به شاه جهان گفت پیغمبرم                تو را سوی یزدان همی رهبرم
ز گوینده بپذیر به دین اوی                    بیــــاموز از راه و آیــیــن اوی
بیـــاموز آیــیــن دیـن بـهی               بیدین نه خوب است شاهنشهی

بدخواهان توطئه كردند،شاه فريب بدخواهان را خورد و زردشت را به زندان افكند.
گشتاسب را اسب سياهي بود شيد نام كه ناگهان فلج شد. گويي كه دست و پايش در شكمش فرو رفته بود.پزشكان دربار ، در درمان او فرو ماندند. در زندان خبر به زردشت رسيد و او به شاه اطلاع داد كه اگر او را از زندان آزاد سازند مي تواند اسب را بهبود بخشد و براي اين كار چهار شرط گذاشت:گشتاسب دين او را بپذيرد، اسفنديار حامي دين باشد، هوتوس همسر گشتاسب و مادر اسفنديار به دين بگرود و توطئه گران عليه زرتشت، رسوا و مجازات شوند.

گشتاسب شرايط را پذيرفت و زرتشت با نيايش به درگاه اورمزد اسب را شفا داد
پادشاه کشور آیین زرتشت را که در نهاد آن منافع انسان و هدفهای والای آن نهان بود پذیرفت
البته چگونه پذیرفتن دین از طرف گشتاسب به درستی روشن نیست و شاید حقیقت همان اشارۀ بالا باشد
در پی هدایت و رهنمود های زرتشت در امور دولتی ساختن سازه های دینی و تاریخی بزرگ همچون گنبدان برآذران ، آتشکدۀ مهر برزین و امثال آن ساخته شدند و زمینه های دیگر آبادانی ها نیز به تدریج مهیا گشت.

زرتشت با دست خود در آتشکدۀ مهربرزین درخت سروی کاشت و روی آن نوشت که گشتاسب دین بهی را پذیرفت ، فردوسی بزرگ در این باره اشاره می کند که :

نبشتش بر این زاد سرو سهی              که پذیرفت گوشتاسپ دین بهی
گوا کرد مر سرو آزاد را                  چنین گستراند خرد داد را

پادشاه کشور رسماً اهل دربار ، بزرگان و مقربان را دعوت کرد که سرو کاشمر این درخت مقدس به دست پیامبرکاشته شده را ببینند ، رسم و راه او را پیش بگیرند و به دین بهی بگروند

 بگیرید یک سر ره زردهشت               به سوی بت چین برارید پشت
سوی گنبد آذر آرید روی                 به فرمان پیغمبر راستگوی

زردشت در 77 سالگي درگذشت. وفات او در روز خور ودی ماه يعني روز يازدهم ماه دي بود.
 در روايت هاي ديني آمده است كه وي را « تور برادروش » يا « برادروريش » به قتل رساند

 زرتشت پیامبری با مأموریتی عام بود ، هر چند که خداوند او را از کودکی برگزید اما مأموریتش را به تدریج آشکار ساخت ، زرتشت یکتا پرست بود و از جمله تعالیمش این بود که در جهان دو نیروی متضاد وجود دارد
نیکی « اهورا مزدا » و بدی « اهریمن » و به اصل زندگی های پی در پی اعتقاد داشت.
در گفتار به وجود کشمکشی دائمی در درون انسان میان اهورا مزدا « روح » و اهریمن « نفس اماره » اشاره میکند
زرتشت هدف انسان را تلاش دائمی برای غلبۀ کامل نیکی بر بدی میداند و تجلیات معنوی را به پرتو آتش تشبیه میکند
نگرش آئين زرتشت به جهان هستي، پيروي و پيوستن به قانون اشا است. از ديدگاه او خداوند جهان را بر پايه هنجاري آفريده است كه بر پايه تمام هستي حكمفرماست. او اين هنجار و نظم حساب شده را « اشا » مي نامد.
 استواري قانون « اشا » بر جهان هستي بازتاب اراده و خواست پروردگار بزرگ است. انسان بايد خود را با اين هنجار هماهنگ كند. راستي و درستي ، مهر و فروتني را در خود افزايش دهد. قانون اشا نيروي هماهنگ كننده جهان هستي است و هيچ پديده اي از اتم تا كهكشان وجود ندارد كه بر پايه اين هنجار هماهنگ استوار نباشد
در دیدگاه زرتشت خداوند انتقام جو ، خشمگین و مجازاتگر نمی باشد ، بلکه سراسر داد و نیکیست
گفتار معروف زرتشت « اندیشۀ نیک » ، « کردار نیک » و « گفتار نیک » است که چون نیک بنگریم پایه و اساس تمام ایدئولوژی های جهان است
.

همه پیش او دین پژوه آمدند              وز آن پیر جادو ستوه آمدند
گرفتند از او سر به سر دین اوی          جـهــان پـر شـد از آیـیـن اوی

نیک می دانم که هیچ نیایشی نیست که ازجان و دل برآید و بی پاسخ بماند

اشو زرتشت  

 

در نگارش این مقاله از منابع زیر نیز بهره بُرده ام :

شرح وتفسیری در پژوهش تاریخ و زمان زرتشت - ادموند بردو زیکلی
یکتا پرستی در ایران باستان
فرهنگ ایران باستان - پورداوود
اوستا کهن ترین گنجینۀ مکتوب ایران باستان - هاشم رضی
زرتشت پیامبری که از نو باید شناخت - ارباب کیخسرو شاهرخ
چنین گفت زرتشت - نیچه
رسالۀ سوشیانس - پورداوود
شاهنامه فردوسی

 و با تشکر از وبلاگ آریابوم

 
     
 
     
 

تولد خورشید!

   

به هنگام زایش و رویش او                                                     

آب و گیاه به وجد و شوق در آمده بودند                                                 

به هنگام زایش و رویش او

آب و گیاه روییدند                                                                    

به هنگام زایش و رویش او

همه آفریدگان سپنته

به تندرستی و خوشی فریاد بر آوردند:

خوشا به حال ما. رهبر دین زاده شد

سپی تمه زرتشت.    یشت بند ۴-۹۳

درود بر زرتشت یگانه پیامبر ایران زمین

 
     
 
     
 

ترانه زرتشت

   

 
     
 
     
 

نماز و نيايش و روزه در آيين زرتشتی

   

  

  در آيين زرتشتی نماز عملی اجباری و اعتياد گونه نيست که بصورت برده وار و ترس از آدمی ظالم خوانده شود و يا تجارتی سود رسان نيست تا کسی برای رسيدن به ثروت و بهره لازم آنرا بجا آورد نماز در دين زرتشت خود شناسی است و در نماز بايد انديشه پالايش شود بر طبق اعتقادات دين زرتشت هر يک از موجودات ذره ای از اهورا مزدا را در خود دارند و اين فروهر در وجود من شما و ديگران است برای همين است که اين آيين تنها آيينی است که قربانی نمودن برای خدا در آن منع شده است حتی گياهان و جمادات هم از اين فروهر بی بهره نمی باشند. به همين خاطر است که آشو زرتشت در بخشی از نيايش خود می فرمايند :((با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را به من عطا فرمايی تا به همراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را(همه جهانيان) فراهم سازم)).

در مورد روزه در آيين زرتشت نيز بايد گفته شود که روزه گرفتن و نخوردن آب و غذا بخاطر اينکه باعث سستی بدن و عدم فعاليت مفيد و کار روزانه می شود حرام می باشد. چون اين موارد در آيين زرتشت نکوهيده شده وبی کاری و تن پروری بشدت نهی شده است و  امابرای افراط نکردن در خوردن گوشت حيوانات روزهای دوم و دوازدهم و چهاردهم و بيست و يکم هر ماه زرتشتيان از خوردن گوشت پرهيز می کنند اين چهار روز متعلق به چهار امشاسپند  وهمن ؛ماه و گوش و رام که از حاميان چهارپايان هستند می باشد.

اما نيايشی که امروزه در بين زرتشتيان متداول می باشد و خواندن آن نيازی به آداب و رسوم خاصی ندارد و در هر هنگام از شبانه روز  می توانيم آنرا بخوانيم و سپاس خدای يگانه را بجای آوريم و نبايد فراموش کنيم که اين ما هستيم که به راز و نياز و برقراری ارتباط با خداوند نياز داريم و بايد روح و روان خود را پالايش کنيم . اين نيايش برگرفته از نيايش اشو زرتشت در يسنا ۲۸ می باشد و برای اجرای آن کافيست دستهای خود را بلند کرده و به پيروی از اشو زرتشت بخوانيم:

((با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی  واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست.))

با تشکر از نشریه زرتشت

 
     
 
     
 

آیه های نورانی

   

اینک با دست هایی بر افراشته به سوی تو درخواست می کنم که نمازگزار تو باشم و تو را به روش اشه (حق. نظم درست) با منش نیک (وهومنه)ستایش کنم.

گاثاها ۱/۲۸

... تو خود بنگر ای اهورا یاری کن مرا  همان یاریی که دوستی به دوستش می کند.

گاثاها ۲/۴۶

تو را پاک و با راستی و نیکی یکسان شناختم ای اهورامزدا.تو را آن چنان شناختم که بی آغازی و انجام- که همه پاداش ها را دادخواهی داد از گفتار ها و کردارها .  پاداش خوب به خوبان و پاداش بد به بدان. و  چنین روا خواهد بود تا روز واپسین.

یسنا ۵/۴۳

اهورامزدا نگهدارتان باد.

 
     
 
     
 

نامه عمر به يزد گزد سوم سا ساني

   

نامه عمر به يزد گزد سوم سا ساني و پاسخ يزد گرد به آن

                                                     

آنچه براي آگاهي هم وطننان ارجمند ايراني در ذيل مي آيد متن ترجمه نامه عمر خليفه دوم به يزدگرد سوم

ساساني و پاسخ يزدگرد به عمر مي باشد. نسخه اصلي اين نامه ها در موزه لندن نگهداري مي شود. زمان

نگاشته شدن اين نامه ها مربوط مي شود به پس از جنگ قادسيه و پيش از جنگ نهاوند كه حدوداً چهار

 ماه به طول انجاميد .

از عمر بن الخطاب خليفه مسلمين به يزدگرد سوم شاهنشاه پارس


يزدگرد ! من اينده خوبي براي تو و ملتت نمي بينم مگر اينكه پيشنهاد مرا قبول كرده و بيعت نمايي.

 زماني سرزمين تو بر نيمي از جهان شناخته شده حكومت مي كرد ليكن اكنون چگونه افول كرده

 است؟ ارتش تو در تمام جبهه ها شكست خورده و ملت تو محكوم به فناست .

 من راهي براي نجاتت به تو پيشنهاد مي كنم . شروغ كن به عبادت خداي يگانه , يك خداي واحد ,

 تنها خدايي كه خالق همه چيز در جهان است. ما پيغام او را براي تو و جهان مياوريم,

 او كه خداي حقيقي است . اتش پرستي را متوقف كن , به ملتت فرمان ده اتش پرستي را كه

 كذب مي باشد متوقف كنند, به ما بپيوندند براي پيوستن به حقيقتالله خداي حقيقي را بپرستيد,

 خالق جهان را . الله را پرستش نماييد و اسلام را بعنوان راه رستگاري خود قبول كنيد .

اكنون به راههاي شرك و پرستش كذب پايان داده و اسلام بياوريد تا بتوانيد الله اكبر را

 بعنوان ناجي خود قبول كنيد . با اجراي اين , تو تنها راه بقاي خود و صلح براي پارسيان

 را پيدا خواهي نمود . اگر تو بداني چه چيزي براي پارسيان بهتر است, تو اين راه را انتخاب

 خواهي كرد. بيعت تنها راه مي باشد.       " الله اكبر "


  عمربن الخطاب


www.farshad-team.tk

 پاسخ يزدگرد سوم به نامه عمر بن الخطاب


از: شاهنشاه, شاه پارس و غيره , شاه خيلي از كشورها, شاه اريايي ها و غيراريايي ها , شاه پارس ها,

وخيلي ديگر از نژادها و نيز تازيان , شاهنشاه پارس, يزدگرد سوم ساسانيبه  به: عمر بن الخطاب, خليفه تازي


بنام اهورا مزدا, افريننده جان و خرد. تو درنامه ات نوشته اي ميخواهي ما را بسوي خداوندت

 الله اكبر هدايت كني, بدون دانستن اين حقيقت كه ما كه هستيم و ما چه چيز را پرستش مينماييم !

شگفت انگيز است كه تو در جايگاه خليفه تازيان تكيه زده اي ! با اينكه خردت به مانند يك

 ولگرد پست تازي است, ولگردي در بيابان تازيان و مانند يك مرد قبيله اي باديه نشين !

مردك ! تو به من پيشنهاد ميكني كه يك ايزد يگانه و يكتا را پرستش نمايم بدون اينكه بداني

 هزاران سال است كه پارس ها ايزد يكتا را پرستش نموده و پنج نوبت در روز او را عبادت

 مينمايند ! سالهاست كه در اين سرزمين فرهنگ و هنر, راه عادي زندگي بوده است .

زمانيكه ما سنت ميهمان نوازي و كردارهاي نيك را در گيتي پايه گذاري نموده و پرچم

 " پندار نيك , گفتار نيك, كردار نيك" را برافراشتيم, تو , نياكانت بيابان گردي مي كرديد,

 سوسمار ميخورديد زيرا كه چيز ديگري براي تغذيه خود نداشتيد و دختران بيگناه خود را

 زنده بگور مي نموديد . مردم تازي هيچگونه ارزشي براي افريدگان خداوند قائل نيستند !

 شما فرزندان خدا را گردن ميزنيد حتي اسيران جنگي را, به زنان تجاوز ميكنيد, دختران خود

 را زنده بگور مي نماييد, به كاروانها يورش مي بريد, قتل عام مي كنيد , زنان مردم را دزديده

 و اموال انها را به يغما مي بريد ! قلب شما از سنگ ساخته شده, ما تمام اين اعمال اهريمني را

 كه شما مرتكب مي شويد محكوم مي كنيم . چگونه شما مي توانيد به ما راه خدايي را تعليم داده

 در حاليكه اين گونه اعمال را مرتكب مي شويد؟ تو به من مي گويي پرستش اتش را متوقف كنم

! ما ما  پارسها عشق افريدگار و نيروي او را در روشني افتاب و گرماي اتش مشاهده مي نماييم 

 روشني و گرماي افتاب و اتش , ما را قادر مي سازد تا نور حقيقت را مشاهده نموده و قلبهايمان

 را به افريدگار وبه يكديگر شعله ور نماييم. به ما كمك ميكند تا به يكديگر مهرورزيم, ما را روشن

 نموده و قادر مي سازد تا شعله مزدا را در قلبهايمان زنده نگاهداريم. خداوندگار ما اهورا مزداست و

عجيب است كه شما مردم نيز, او را تازه كشف كرده و او را بنام الله اكبر نامگذاري نموديد !

 اما ما مثل شما نيستيم, ما با شما در يك رده نيستيم . ما به نوع بشر كمك مي كنيم,

 ما عشق را درميان بشريت مي گسترانيم, ما نيكي را در زمين مي گسترانيم,

هزاران سال است كه ما در حال گسترش فرهنگ خود بوده اما در راستاي احترام به فرهنگ هاي

 ديگر گيتي,در حاليكه شما بنام الله سرزمين هاي ديگر را مورد تاخت و تاز قرار مي دهيد !

شما مردم را قتل عام مي كنيد , قحط و قلا مياوريد, ترس وفقر براي ديگران, شما بنام الله

 اهريمن مي افرينيد . چه كسي مسئول اين همه بدبختي است ؟

ايا اين الله است كه به شما فرمان ميدهد تا بكشيد غارت نماييد و تخريب كنيد؟ ايا اين شما رهروان

الله هستيد كه بنام او اين اعمال را انجام ميدهيد؟ يا هر دو؟

شما از گرماي بيابان ها و سرزمين هاي سوخته بي حاصل وبدون منابع برخاسته ,شما مي خواهيد از

 طريق لشگر كشي و زور شمشيرهايتان به مردم درس عشق به خدا دهيد, شما وحشيان بياباني هستيد,

 در حاليكه مي خواهيد به مردم شهرنشين مانند ما كه هزاران سال است در شهرها زندگي مي كنند,

 درس عشق به خدا بدهيد ! ما هزاران سال فرهنگ در پشت سرداريم,

كه براستي يك ابزار نيرومند مي باشد ! به ما بگوييد ؟ با تمام لشگر كشي هايتان , توحش كشتار

 و قحط و قلا بنام الله اكبر, شما به اين ارتش اسلام چه اموخته ايد؟

 شما چه چيز به مسلمانان اموخته ايد كه بران ابرام مي ورزيد تا انرا به ديگر ملل غير مسلمان نيز

بياموزيد؟ شما چه فرهنگي از اين الله خود اموخته ايد, كه حالا مي خواهيد به زور انرا به ديگران

 تعليم دهيد؟افسوس, اه افسوس ...... كه امروز ارتش هاي پارسي اهورا از ارتش هاي الله پرست

 شما شكست خورده اند . ا كنون . مردم ما ميبايد همان خدا را پرستش نمايند, همان پنج نوبت در

 روز را, اما با زور شمشير كه او را الله صدا كنند و او را به عربي عبادت نمايند,

زيرا كه الله شما تنها عربي مي فهمد ! پيشنهاد مي نمايم , تو و دار و دسته راهزنت بساط خود را

 جمع نموده و به بيابان هاي خود به جايي كه در ان زندگي مي كرديد برگرديد . انها را به جايي برگردان

 كه دران عادت به سوختن در گرماي افتاب را دارند, زندگاني قبيله اي , خوردن سوسمار و نوشيدن شير

 شتر . من اجازه نخواهم داد كه تو دار ودسته راهزنت را در سرزمين هاي حاصلخيز, شهرهاي

متمدن و ملت شكوهمند ما ازاد گذاري . اين " جانوران قسي القلب" را , براي قتل عام مردم ما ,

دزديدن زنان و فرزندان ما, تجاوز به زنان ما و فرستادن دخترانمان به مكه بعنوان اسير, ازاد مگذار !

 به انها اجازه نده تا بنام الله اكبر مرتكب اينگونه اعمال شوند, به رفتار جنايتكارانه خود پايان ده.

اريايي ها بخشنده , گرم ميهمان نواز, و مردمي نجيب بوده و هر جايي كه رفته اند, انها بذر دوستي

خود را گسترانده اند , عشق , خرد و حقيقت. بنا براين , انها نبايد تو و مردمت را براي رفتار

 جنايتكارانه و راهزني مجازات نمايند.

من از تو درخواست مي كنم كه با الله اكبر خودت در بيابانهايت بمان و به شهرهاي متمدن ما نزديك

 مشو, زيرا كه اعتقادات تو خيلي" مهيب و رفتارت " بسيار وحشيانه " مي باشد.


محل امضاي يزدگرد سوم

شاهنشاه يزدگرد سوم ساساني            با تشکر از مدیریت وبلاگ عدالت

 
     
 
     
 

يک اقدام ملی

   

For All Nations
Persian , Kurd , Turk , Loor , Baluch , Tajik , afghan , arabs  and  More .....
 Request From Google
اين يک اقدام ملی است
لطفا آدرس ايميل خود را در فرم زير نوشته و
آن را برای گوگل ارسال نمائيد تا گوگل را مجبور نمائيم لوگوی نوروز باستانی را در سايت خود قرار دهد
سايت گوگل روزانه بيش از سيصد و پنجاه ميليون بازديد کننده دارد که در معرفی نوروز و ايران کهن نفش بسيار اساسی خواهد داشت ، اين تلاش يک اقدام ملی ، مردمی و خودجوش برای کسب حرمت جهانی و اقتدار برباد رفته ايرانی است
لطفا آدرس اين صفحه را برای تمام دوستان و ايرانيان نيز ارسال نمائيد تا همه در اين هدف بزرگ شرکت کنند

www.esfahanhost.com/nowrouz

 
     
 
     
 

نیایش

   

(( با دستهای بر افراشته بسوی تو ای مزدا و با فروتنی کامل پيش از همه چيز خواستارم که بهره ای از خرد مقدس خود را بمن عطا فرمايی تا بهمراهی درستی کردار و ضمير پاک بتوانم خوشبختی روان آفرينش را فراهم سازم.ای اهورامزدا بشود که با انديشه نيک به تو نزديک شده و با پيروی از قانون اشا به ارزشهای مادی و معنوی خود پی ببرم تا بدين وسيله دين داران را بسرای روشنی و خرمی و زندگی نيک هر دو جهان رهبری کنم . من اين سرودهای ستايش خود را آنسان که پيش از اين کسی نسروده نثارت می کنم ای اهورا ای روان راستی و ای نيک انديش واقعی از تو در خواست می کنم تا در جهان نيروی فنا ناپذير معنوی تجلی نمايد .اينک تو را با ستايش خود فرا می خوانم بسويم شتاب و مرا از خوشبختی و کاميابی واقعی بر خوردار ساز. هنگاميکه با منش پاک تو را با سرودهای ستايش فرا می خوانم آگاهم که مرا برای رهبری روان مردم جهان گماشته ای و از پاداشی که تو ای اهورا مزدا برای کردار نيک می بخشی خبر دارم و آماده ام تا زمانيکه مرا تاب و تواناييست بمردم بياموزم که بسوی راستی راه پويند. ای مزدا بسوی من آی و مرا از بخشش منش پاک و راستی برخوردار ساز تا بوسيله آموزش آيين مقدست گمراهان و بدکاران را براه راست رهبری کرده و بر دشمنی بد خواهان چيره گردمای اهورا مزدا مبادا هرگز کار ناشايستی از من سر زند که مورد خشم تو قرار گيرم . ای راستی و ای اصل پاک منشی پيوسته می کوشم تا تو را بستايم ای کسی که آرزوهای ما را بر می آوری تو را از ته دل درود می گويم چه می دانم نمازيکه از روی ايمان و اعتقاد کامل انجام شود بدرگاهت پذيرفته خواهد شد .ای کسی که اميد بهشت ما بسوی تست. ))                                              گرفته شده:  یسنا

 
     
 
     
 

درباره زرتشت

   

                                                              

زرتشت پيامبر بزرگ اريائي , يكي از جمله نوادر انديشمندان جهان است . درباره دوران زندگي وي اگاهي درستي در دست نيست , اما قدر مسلم ان است كه دانشمندان بر اساس و پايه پژوهشهاو برسيهاي انجام شده,زمان زندگي وي را از 1500 تا 3000سال پيش از ميلاد ميدانند . (اگر امسال را 1384 خورشیدی در نظر بگیریم دقيقا"3743سال).

اموزشها وفلسفه وجهان بيني زرتشت از همان دورههاي كهن مورد توجه حكما و فلاسفه بزرگ جهان بوده است .انديشمندان جهان باستان چون فيثاغورس,ارسطو,افلاطون و... با افتخار وغرور از زرتشت و فلسفه وي ياد كرده اند .در حكمت اشراق اهميت و اعتبار و ديدگاههاي وي زمينه ساز بسياري از تحولات در فلسفه و حكمت شد .فلسفه عميق زرتشت , از افلاطون تا هگل را از جنبه هاي متفاوت و سرشار خود برخوردار كرده است و نيچه مرد برتر را در وجود اين بزرگ مرد تاريخ يافته و معرفي نموده است .

زرتشت نخستين پيغمبري بود كه در ان دوران كهن خداي واقعي را شناخت و يكتاپرستي را مطرح كرد .در فلسفه بران بود كه دو گوهر همزاد در اغاز , در عالم تصور پيدايي يافتند كه بكي نيكي و ان ديگري بديست . اساس حركت و جنبش و زندگي از برخورد اين دو مي باشد و اين هدف هيچ ارتباطي با ذات خداوند ندارد , در نهاد ادمي هم خير هست و هم شر .

پروردگار ادمي را ازاد و با اختيار و اراده كامل افريده , فرد خرد مند بايد از ميان نيك و بد , نيك را بر گزيند نه بد را و پيرو راه سپنتا مينو باشد نه انگر مينو .

زرتشت بر عليه خرافات و موهومات دوره خود قيام كرد . قرباني پيشكش ندر ها و پرداخت باج و خراج به كاهنان  و قبول زور و بيداد از سوي فرمانروايان خودكامه و زهد و رياضت را مردود شمرده و از كردار اهريمني معرفي نموده . كار وكوشش و زندگي خوب وسالم و خوش ونعمت از راه درست به دست امده را ستود . عبادت را فقط خدمت به مردم و پيروي از سه اصل : انديشه و گفثار و كردار نيك معرفي كرد . بسياري از طبقات و گروههاي اجتماعي ان روز كه سود خود را در خطر ديدند بر عليه وي قيام كردند  اما زرتشت با  مقاومتي صبورانه ايستادگي كرد و در انجام رسالت خويش كامياب گشت

سروده هاي زرتشت كه در ميان تمام اثار ديني جهان مشخص و متمايز ميباشد , موسوم است به گاثه ها .گاث سرودي است كه با سداي خوش و اهنگين خوانده مي شود و17 قطعه مي باشد . ساير بخشهاي اوستا به زرتشت ارتباطي نداشته و بعدها به اين انديشمند بزرگ و پيامبر كهن نسبت داده شده و تفاوت در سبك و معني و مفاهيم , اين مورد را كاملا" روشن مي كند

                                                    برگرفته از کتاب زرتشت    پژوهش:هاشم رضی

 
     
 
     
 

تولدت مبارک

   

همگام با سالروز یگانه پیامبر ایران زمین افتتاح وبلاگ را اعلام میکنم. 

  

وبلاگ زرتشت سپیتمان تولدت مبارک

 
     
 
     
 

سخنان آسمانی

   

راه یکی است که آن راستی است.همه دیگر راهها نادرست و بیراهه است.  

                                                                     یسنا  هات۷۲   بند۱۱    

درود فراوان بر روان زرتشت بزرگ و تمامی پيامبرانی که در جهت راستی و تعالی روح بشر گام بر داشتند       

 
     
 
     
 

سالروز ولادت نورانی اشو زرتشت

   

ششم فروردين ماه، زادروز اشو زرتشت گرامي باد

ششم فروردين ماه، ۳۷۴۴ سال از زايش زرتشت، ۲۷ مارس ۱۷۶۸ پيش از زايش مسيح
در چنين روزي پيامبر پاک سرشت ايراني - زرتشت - چشم به جهان گشود
.

 
     
 
     
 

   

دوستان با ایجاد ارتباط با ما حرفهای خود را به ما انتقال دهید و ما بی هیچ کم وکاست آن را بر روی وبلاگ به دوستان منتقل خواهیم کرد.

زیر ساییه اهورامزدا موفق و سر بلند باشید

dokhtare zartoshti

 
     
 
     
 

   

با عرض سلام خدمت دوستان عزیز

هدف اصلی از تشکیل این وبلاگ ایجاد بیشتر  آزادی بیان یرای شما وآشنایی عزیزان با موضوعات دینی  سیاسی و هنری زرتشت میباشد. و امیدوارم با افزوده شدن مطالب استفاده و لذت کافی را از این وبلاگ ببرید.    اهورامزدا نگهدارتان باد

farhovar